دلم برای مرگ ها میسوزد 
 دلم
برای مرگ این شبهای بارانی میسوزد !
دلم بر این سکوت طولانی می گیرد !
دلم برای مرگ این دریای طوفانی می نالد !
دلم بر این شکست شاخه یی در پاییز میمیرد !
بیا
از مرز این طوفان رها شیم !
بیا بر این افق ها ما صدا شیم !
بیا سوی نگفتنها نمونیم !
بیا رسوایی دل را نخونیم !
هنوزم نوبت من باشه از اول !
بیا با یکی شدن غم بشه آخر ! بیا این تیر خلاص بزنیم به بی خیالی !
بیا تا رویا نباشیم بیا تا همیشه باشیم !
پیش پای این مترسک دیگه من دلی نمیدم!
دیگه من برای رفتن جاده ی تو رو نمیرم !
ولی آخر این مترسک همیشه صاحبمونه !!
همیشه ماییم یه برده همیشه دل میسوزونه !
بیا از مرز این طوفان رها شیم !
بیا بر این افق ها ما صدا شیم !
بیا سوی نگفتنها نمونیم !
بیا رسوایی دل را نخونیم !
دلم بر این صدای وهم انگیز می نالد !
دلم بر این دل غمگین من میسوزد !
دلم آخر برای این شکست حبس انگیز به آرامی میگرید!
دلم بر کوچه ی تنهایی خودم میگرید و میمیرد ...
----
دلم برای خودم میسوزد ، می نالد ، می گرید ، میگیرد و برای همیشه میمیرد پس مردن سهم همه من شد !! ...
|