در جهان یه اتفاق بزرگ افتاد و من تصمیم
گرفتم که تغییر کنم ( من مرد میشوم ؟ )
یکشنبه 28 مهر ماه سال 1387
هلال ماه مرداد | New moon of Mordad
اون نگاهه خوشگلت ، هلال ماهه مرداد
چه کسی عشقُ به من نشون داد توی اون شبِ قشنگ ، خدا تو رو به من داد
تو شدی ستاره ی هلالِ ماه مرداد
توی این تولد قشنگُ و بی ریا
تو شدی باعث این ترانه ها ! تُو طنین هر ترانه ، تُو شکوفه ، تُو جوانه
تُو همون حس غریبی که میمونه عاشقانه
تُو یه برگ سبز و تازه ، توی شلاق زمستون
آره تُو همون رسیدن به سکوت سبز بارون تُو یه دفتری پر از خط ، خطی از زندگی ، ممتد
تُو نباشی دفتر من پر میشه ، مرگِ مجدد ...
تُو یه ابری واسه بارش ، تو سکوتی واسه خواهش
تُو تلاطم بزرگی واسه رقصیدنُ سازش !
تُو بزرگی مثلِ کوهها ، ، تُو نجیبی مثل گلها!
ولی تو رفتی و دیگه ، نفس افتاد از نفس ها !
نیستی و
نباشی دیگه دلیل نمیشه !
اینجوری باید مرگُ نوشت واسه همیشه ! هرجاهستییادِ تو، تو یادمه
هر جا هستی نبضِ من بخاطر تو میزنه هر جا باشی این ترانه با یادِ تُو فریاد میزنه
هر جا باشی این نفس به یادِ تُو پس میزنه
تو نرو قفس میشه دنیایِ من
تو نرو نفس میشه سرعتِ کم تو نرو قلب من آواره میشه
تو نرو دلم برات پَر میکشه
تو یه حکمِ آبی برا ماهی
تو پناهی واسه هرچی بی پناهی
تو مثله نفس میمونی واسه خوندنه ترانه
واسه این شب شکسته توی این هوای خونه تو شعر ناتمومی ، تو این سکوت لحظه !
با من بمون عزیزم ، تا نفسم نلرزه