s

 در جهان یه اتفاق بزرگ افتاد و من تصمیم گرفتم که تغییر کنم ( من مرد میشوم ؟ )

دوشنبه 22 مهر ماه سال 1387
نامه | Letter



سکوت من به هق هق چیره شده !
نفس به بازی افتاده ، دلم دیگه تیره شده !
هنوز منم منتظرم پرنده ی نامه رسون !
نامه ی ما رو دوباره به اون ستاره برسون !
نامه ی من همینه که با من باشی !
همیشه کنارم بمونی با دل من یکی باشی !
روز و شبم یکی شده ، بدون تو
نفس به تنگی افتاده ، بدون تو
شب داره تیشه میزنه به ریشه ی غرور من
نفس شده یکی یکی با من بمون سرور من
هنوز منم منتظرم پرنده ی نامه رسون !
نامه ی ما رو دوباره به اون ستاره برسون !
وقتی نخواستی ما بشیم ،
جاده ی این دلم دیگه آخر به انتها رسید!
دیگه نفس نیومد و کلاغ هم به خونش نرسید !
قصه همون قصه بود و قصه خونش من نبودم
سیندرلای قصه رو  با دو تا کفشش ربودن!
حالا منم تو کلبه ی شکسته ای اسیر شدم !
همه درا رو بستم و یه گوشه گوشه گیر شدم !
تنهایی عالمی داره برای من که ساده ام !
دیوونگی حالی داره ، منتظره ستاره ام !...

سه شنبه 16 مهر ماه سال 1387
پرواز | Fly

سینه‌ی آسمان را خواهم شکافت و تا نهایتِ بینهایت پرواز خواهم کرد
و به رویایی به نام "تو" خواهم رسید.

برایه به تو رسیدن  ، پرواز و یاد گرفتم
بال پرش نداشتم ! فکر ِتو باعثش شد !
لحظه پَر کشیدن  ، چشمِ تُو وارثش شد
تا اوجِ قُله رفتم ! دیدم که اونجا نیستی !
من فهمیدم که شاید فاتحِ کوهها نیستی !
تُو رویِ ابرا بودی ! تُو معمولی نبودی !
پَری بودی همیشه ! لایقِ ما نبودی !


بالا تر از صدایی ! فاتحِ قله هایی !
بال زدمُ رسیدم ! شاید منو بخواهی !
منم میخوام بمونم ! تا آخرین فُکاهی !
زندگی زیبا میشه رو ابرای بهاری !
عجب هوایی داره وقتی تو رو بخواهی !
خواستن تو یه حس یه حس عارفانه !
موندن میون ابرا ! تا آخرِ زمانه !

کلیه حقوق و امتیازات ِ این اشعار متعلق به حمید رضا زارعی میباشد ©

قاب عکس لخت و خالی روی دیوار دیگه نیستی * همنفس بودی یه روزی دیگه نیستی دیگه نیستی ! * تو دیگه نیستی و چشمات دیگه جای گم شدن نیست * بی تو تن پوش ترانه مرهم زخمای من نیست

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
طلوع کننده ها

تعداد بازدیدکنندگان : 5730

پشتیبانی


RSS

Firefox 2
Get Thunderbird!





Copyright © 2008
Template Designed By
Hamid reza zareai